الشيخ رسول جعفريان
549
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
فيض و تصوف در رسالهء شرح صدر فيض كاشانى در آغاز بحث ، تشخّص آدمى را از ساير حيوانات به حكمت و دانش دانسته ، حكمتى كه اصل آن از انبيا است و از طريق آنان به دست ديگران رسيده است . آنچه از نظر فيض اهميت دارد ، اين است كه حكمت موجود در زمان وى با آنچه ميراث انبيا بوده ، تفاوت دارد : « حكمت قدما كه موروث انبياء است ، غير حكمت متعارف است كه امروز در ميان متأخرين شايع است ؛ چرا كه تحريفى بدان راه يافته است » چنين حكمتى كه در اختيار تابعان انبيا به ويژه اهل بيت است ، جز علم تصوّف نيست و « علم تصوف عبارت از اين بدايع حكمت و غرايب علوم بلندرتبت است كه السنهء سنّت محمّديه صلى الله عليه و آله و شرايع ختميه بدان ناطق گشته » . وى پس از ذكر برخى از رواياتى كه معمولا مورد استناد عارفان و صوفيان است ، بار ديگر دربارهء اين جماعت مىنويسد : « سالكان اين طريق ، غريق درياى يقيناند ، هر چه شنوند حق شنوند و حق بينند ، صفحهء ادراك ايشان از حرف غير پاك و سر ايشان در قدم هر بىسروپا خاك باشد » . از نگاه فيض چنين انسانهايى در هر دوران ، بسيار اندك هستند « و در هر عصرى از دو سه متجاوز نباشند » . مخالفت اهل ظاهر نيز با آنان سببى جز آن ندارد كه اهل ظاهر قدرت درك حقايق را ندارند و لذا « با اين علم كه وراى افهام پست و برتر از ادراك محسوسپرست ايشان است ، به جهت ضدّيت و تناكر جنسيت و تباين طريق و تخالف سعت و ضيق دشمنى نموده ، نفى ايشان بسيار مىكنند » . فيض با ذكر مخالفت دشمنان با امير المؤمنين عليه السلام كه از عارفان حقيقى بوده ، آن مخالفتها را تا زمان خود باقى مىداند : « از آن زمان تا امروز ، همواره ابناى روزگار به تخصيص اهل عمامه و دستار كه دانشمندان دنيا و علماى عوامند ، در هر زمانى چنانچه شيوه و شيمهء ايشان است كه به مقراض اغراض ، پيوسته ملابس اعراض يكديگر را عرضهء تخريق و تمزيق سازند ، علماى ربّانى را انكار مىكنند و عارفان حقايق و حكم را نكوهش مىنمايند » . وى باز از حكمت و حكيمان تمجيد كرده و مخالفت اهل ظاهر بر ضد علماى ربانى را اين چنين تحليل مىكند : « هرآينه جمعى از علماى دنيا كه پيشوايى عوام در دماغ ايشان جاگير مىبوده و مىباشند ، تيغ زبان طعن و تشنيع بر ايشان مىكشيده و مىكشند و علماى ربانيين را كه گوى سبقت در ميدان دوران ، از اشباه و اقران خود به فنون علم و عمل ربودهاند . . . به زندقه و عيب موسوم مىگردانيده و مىگردانند و در تصانيف بلندپايهء ايشان ،
--> همين سطور به چاپ رسيده است .